تبليغاتX
علی اکبر عباسیان
پیش از واپسین پاک نویس

                     برای عقیل شیرکوند

تو یک تکه ماه می‌شوی/ از آسمان بالای بالا می‌روی/ چارک شکسته‌ی ماه را می‌پوشانی/ همان‌جا می‌نشینی بر سنگی/ بی،‌ بدون هیچ نیرنگی/ رنگ وا رنگی

 دوستی که بوده، بوده و در شلمچه بوده/ بوده در سنگری لبالب زخم،/ بوده در زوزه‌ی باد/ و زار زار زدن خمپاره‌ی شصت،/ بوده در باران دمادم از فولاد، بوده/ بی، بدون هیچ بیهوده

 بی، بدون هیچ رنجی، از گنجی، کربلای پنجی/ حمیدرضای ایرانی مسعودی‌زاده می‌آید/ دل‌داده‌ی با تو، با من، با عقیل

 از قطعه‌ی قطعه قطعه شده‌ی بیست و هفت/ می‌آید به پیشواز پیشانی تو/ که یک تکه ماه شده‌ای/ دلیل راه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت   توسط علی اکبر عباسیان  |