تبليغاتX
علی اکبر عباسیان - ارواح المعاشقین

 

    شب سوم قدر پای منبر شیخ قرآن به سر نشسته بودم. رسیدم به نجوایی که در طنین پر تلاطم خود بالا و پایین می رفت و می آمد و می گفت: "یاعلی، یاعلی، یاعلی.." می گفت و می گفتم و شما به خاطرم می گذشتی، با تسبیحی از دانه های در نجف در دست، بر سجاده ای با زری دوزی و رشته های سبز و مهری از تربت.. و شرف شمس بر گوشه ی جانماز می درخشید. به دعای ختم مجلس رسیدیم و هفتاد بار گفتم یاالله.. و در نمازی ناواجب و نازنین، در رکعتی و قنوتی و یاربی، در عقیق انگشتر صورت ماه تو را دیدم که می گفت یاالله.. و در آن سوی پنجره، نخل ها و نفس ها و غزل ها می گفتند یاالله.. یاعالی به حق علی!

    یا ایلیای عزیز! به حق کودکان کاسه به دست کوفه ی آن شب، شیشه ی شکسته ی دلم را بند بزن. ای آبروی نیلوفر! به حق پاکی آیینه های ایوان نجف، طهارت چشم های مرا بازگردان به روزهای هفت سالگی. بفرما تا گل نرگس و اطلسی جهانی شوند. بگو قمری ها برای نصرت حضرت دوست، دعای جوشن بخوانند. برای دست های غریب، دعای وحدت سربدهند. فاصله ها را از دشت خاطره وجین کن. بگو محتسب گریبان مست را رها کند تا چشم های مست گریبان چاک، قامت قیامت تو را تماشا کنند که قیقاج می رود. حتا به پیچ و خم بگو طغرای نام کوچک من را گره بزند به ثلث. به ریحان بگو در لا به لای ورق های دفتر فروغ بروید. 

    یا ایلیای عزیز! به شاپرک ها بگو مژده ی دیدار بیاورند. به وادی السلام که رسیدی، سلام بیابان تشنه را برسان. سلام این دل تنگ..

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت توسط علی اکبر عباسیان |