|
پیش از واپسین پاک نویس
|
رخ بهرخ و سينه به سينهي گلهاي شببو، مثل دوتا كفتر، يكي سرور و يكي ابلق، سبكبال، بال در بال باران لطيف ارديبهشتي با ايليا، وقت روشن دعا، دعاي زلال عهد، با نوشتهي با طلا نوشتهي ايليا، هميشه و دربارهي باران بهاري و عاشق باران و دقايق پس از باران بودن و بعد عاشق خالق باران شدن و چون ابرهاي رها در آسمان، پاك و پذيراي داد و دهش كاينات شدن...