تبليغاتX
علی اکبر عباسیان -
پیش از واپسین پاک نویس

     كجا رفتند شب‌هاي واقعه‌ي گردان شهادت، ديدن سايه‌هاي بي‌رنگ فرشته‌گاني كه آمده بودند تا عروج انسان را نظاره‌گر باشند؛ شنيدن صداي خروسان سحري كه از پس خروش خروس سپيد آسماني، نواي "صبح به‌خير" سر مي‌دادند و آفتاب را به خيمه‌هاي خاكي دعوت مي‌كردند؛ جاده‌هايي كه در يك‌سوي آن رودي تكلم داشت و در سويي ديگر درخت‌چه‌هاي پسته‌ي جنگلي و فندق كوهي که شعر رويش مي‌سرودند؛ و روبه‌رو دشتي يله داده بر روي ململ ابرها، رها شده در عطر آسماني يك سلام، سلامي به عرش، عرشي مهربان كه اگر دست را بلند مي‌كردي، به لمس اجابت مي‌رسيد. نردباني از بال ملايك..

   نگاه‌ عقیل به حاج­مجید، نگاه من به جعفر و عقیل و حاج­مجید و مرتضا، نگاه ابوالفضل اکبری به نگاه همه، الفاتي تروتازه تعارف و تقدیم مي‌كرد. نگاهی بي‌­هیچ چشم‌داشتی. نگاهی بي‌ چشم‌زخمی. نگاهی بي‌اخم و تلخي پيشاني. نگاه علی به عقیل. به عقیل شیرکوند.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت   توسط علی اکبر عباسیان  |