دلت تنگ دیدار دوستی هم‌دل و هم‌زبان می‌شوی و خود را به کوچه‌ی پیچ‌درپیچ می‌سپاری. گاهی آهی و زیر لب نجوایی، ترانه‌ای و بیش‌تر سکوت ترجیح دارد. چراغ مسجد نُقلی و خودمانی لوتی‌های خیابان شهید قادری محله‌ی امام‌زاده قاسم شمیران روشن است. دق‌الباب می‌کنی و یاالله می‌گویی و سلامی و علیکی. مُهر برمی‌داری و در گوشه‌ای نماز می‌گزاری. تشهد را می‌گویی و به سلام که می‌رسی، دستی در یک سینی روحی قدیمی کوچک، یک چای در استکان کمرباریک برایت می‌گذارد. سید مرتضاست. غزلی از حافظ را زمزمه می‌کند...