دل تنگ

دلت تنگ دیدار دوستی هم‌دل و هم‌زبان می‌شوی و خود را به کوچه‌ی پیچ‌درپیچ می‌سپاری. گاهی آهی و زیر لب نجوایی، ترانه‌ای و بیش‌تر سکوت ترجیح دارد. چراغ مسجد نُقلی و خودمانی لوتی‌های خیابان شهید قادری محله‌ی امام‌زاده قاسم شمیران روشن است. دق‌الباب می‌کنی و یاالله می‌گویی و سلامی و علیکی. مُهر برمی‌داری و در گوشه‌ای نماز می‌گزاری. تشهد را می‌گویی و به سلام که می‌رسی، دستی در یک سینی روحی قدیمی کوچک، یک چای در استکان کمرباریک برایت می‌گذارد. سید مرتضاست. غزلی از حافظ را زمزمه می‌کند...

یاد شیرین دوست

سال هزار و سی‌صد و عشق و شباب و مستی بود. با دوستم – جناب ایلیا- قرار گذاشتیم در ماه مبارک رمضان از دل و چشم و اعمال‌مان مراقبت کامل کنیم و بهره‌ی کافی و وافی ببریم. شب‌ها از ساعت یازده تا یک شرح‌حال عارفان سوخته‌دل و وارسته را می‌خواندیم. عجب حال خوشی داشتیم. ایلیای عزیز می‌گفت: «احساس می‌کنم خدا به من نزدیک و نزدیک‌تر می‌شود. دعایم به استجابت نزدیک است. می‌توانم کرامت هم بزنم!»

رمضان‌نوشت

ماه عزیز و نازنین روزه و ربّنا و دعا و خداخدا گفتن‌های عرفا و اهل معنا از راه رسید. لطف عام حضرت دوست چونان شعشعه‌ی نور و سرور، بر جان و دل و سر و چشم میهمانان می‌بارد و می‌بارد و می‌بارد و گل می‌کارد. چه ماه نازنین و پربرکتی است این ماه رمضان.

ای دوست! قطره‌وار به آب‌باریکه و جوی رونده و جوینده و پوینده‌ی بنده‌گی و رهیده‌گی از دام و دد دنیا بپیوند و جاری شو تا دریای یگانه‌گی و بی‌کرانه‌گی. بیا و محض دل آیینه‌های تودرتو، راهی شو. بیا تا دیر نشده با هم راهی شویم. «این قافله‌ی عمر عجب می‌گذرد...»[1]

دل را بشوی و بشوی و صافِ صاف کن از غم و تردید و کدورت و سیاست‌بازی سنگ‌دلان و دغل‌بازی سکه‌شماران دزد و دور از مرام و مروّت و مدارا. اگر می‌بینی آسمان هنوز اخم دارد، چشم‌هایت را خوب نشُسته‌ای و آسمان را اخم‌وتَخمی و زخمی می‌بینی. باید کمی دعای سحر را باحال‌تر بخوانی. پیش از افطار اول برای دیگران خیر و خوبی و خوش‌دلی بخواه. برای دوستان و خویشان و خوبانی که از دنیا فته‌اند و در برزخ تنهایی، چشم‌انتظار مائده‌ای از نور و سرور و مهربانی‌اند، هدیه‌ای روانه کن از صلوات و فاتحه و لب‌خند. به فکر آیینه‌ی خودت هم باش. به فکر آفتابی باش که از مشرق پیاله‌ی مناجات‌های شبانه‌ی حضرت امیر(ع) بر دل می‌تابد و وای به حال بی‌نصیبی‌ات اگر دل و دستت خالی بماند.

رمضان آمد و دل‌ها به دعا راغب شد

رهبر اهل دعا، پور ابوطالب شد

آیینه‌ات را زلال نما و دل‌گرم به عطای خداوندی باش. سینه را به مدد نام نامی رسول مهر(ص)، بسیط و وسیع و آسمانی ساز تا گنجایش ابرهای باران‌زا و پرستوهای نویددهنده‌ی بهار و رویش و طراوت و عاشقانه‌گی را داشته باشد.



[1]. از خیام نیشابوری.